الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

79

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

نشسته بود و سمت راستش اطاقى بود و بر آن پرده اى آويخته بود عرضكردم اى سيد من صاحب امر امامت بعد از شما كيست ؟ فرمود اين پرده را بالا بزن آن را بالا زدم يك پسر بچه بقامت پنج شبر كه در حدود هشت الى ده سال داشت بيرون آمد با پيشانى درخشان و روى سفيد و دو چشم براق و دو كف سطبر و دو زانوى برگشته در گونه راستش خالى بود و در سرش گيسوانى بر زانوى پدر خود ابى محمد نشست سپس به من فرمود اينست صاحب الامر شما سپس از جا برجست امام به او فرمود فرزند جانم برو درون خانه تا موعد معين ، درون خانه رفت و من به او نگاه ميكردم سپس فرمود اى يعقوب در ميان خانه نگاه كن ، درون خانه رفتم و كسى را نديدم 2 - موسى بن جعفر بن وهب بغدادى روايت كند كه از ابى محمد عليه السلام دستخطى به من رسيد به اين مضمون - گمان برند كه ميخواهند مرا بكشند اين نسل را قطع كنند و خدا گفتار آنان را دروغ شمرد ، خدا را حمد 3 - علان رازى گويد يكى از اصحاب ما به من خبر داد كه چون كنيز امام حسن عسكرى آبستن شد به او فرمود محققا تو بپسرى آبستنى و نامش محمد است و او است قائم بعد از من 4 - على بن احمد رازى گويد يكى از برادران شهر رى من بعد از وفات امام حسن عسكرى رفته بود كه تفحص از امام كند در اين ميان كه در مسجد كوفه انديشناك و اندوهگين بود براى مقصدى كه